پایان بهترین سال تحصیلی عمرم...

نویسنده : HaDis چهارشنبه 22 خرداد 1392 06:37 ب.ظ  •   

فک کنم امسال بهترین سال دوران تحصیلم بود،

واقعا با دوستام خوشحال بودم،

سر کلاسا همش حرف میزدیم،

همش مدیر و ناظم تو کلاسمون بودن،

میگفتن خیلی حرف میزنین، همه معلما از دستتون آصی {عاثی؟آسی؟آثی؟ عاصی؟ :| } شدن!

معلما هم همش میگفتن بدترین کلاسی هستین که تا حالا داشتیم،

ما هم که عینِ خیالمون نبود، فقط میخندیدیم،

دعواهای مائده و مهتاب

یهو سر کلاس صدای جیغ و افتادن جامدادی میومد!

عقبو که نگاه میکردیم میدیدیم مائده و مهتاب دارن دعوا میکنن...

سر هندسه من همیشه خُل میشدم! دهنم بسته نمیشد...

انداختن جامدادی معینه و نیلوفر...

زنگ تفریحا ، والیبال بازیکردنا توی حیاط...

مشت زدنای خانوم اخوان به سپیده ی بیچاره...

ادای معلما رو درآوردن...

غرغرای حوریه...

شوخی های منو و شهیدی...

پرت کردن ناگهانی اشیا به داخل حیاط از پنجره...!

زدن رو شونه ی بچه ها و برگشتنشون از یه طرف دیگه...

...

همش مثه برق و باد رفت و...دیگه تکرار نمیشه...

عاشق دوستامم...



آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 11:05 ق.ظ

یکشنبه 26 خرداد 1392 07:10 ب.ظ
وایییییییییی یادش بخیر چه روزایی بود بابت متن قشنگت ممنون فوق العاده بود و باعث شد تجدید خاطره کنم.
HaDis
خواهش میکنم معینه جون :*

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic