سوم ریاضی tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com 2020-07-10T02:27:14+01:00 mihanblog.com پایان بهترین سال تحصیلی عمرم... 2013-06-12T14:07:50+01:00 2013-06-12T14:07:50+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/56 HaDis فک کنم امسال بهترین سال دوران تحصیلم بود،واقعا با دوستام خوشحال بودم،سر کلاسا همش حرف میزدیم،همش مدیر و ناظم تو کلاسمون بودن،میگفتن خیلی حرف میزنین، همه معلما از دستتون آصی {عاثی؟آسی؟آثی؟ عاصی؟ :| } شدن!معلما هم همش میگفتن بدترین کلاسی هستین که تا حالا داشتیم،ما هم که عینِ خیالمون نبود، فقط میخندیدیم،دعواهای مائده و مهتاب! یهو سر کلاس صدای جیغ و افتادن جامدادی میومد!عقبو که نگاه میکردیم میدیدیم مائده و مهتاب دارن دعوا میکنن...سر هندسه من همیشه خُل میشدم! دهنم بسته نمیشد. فک کنم امسال بهترین سال دوران تحصیلم بود،

واقعا با دوستام خوشحال بودم،

سر کلاسا همش حرف میزدیم،

همش مدیر و ناظم تو کلاسمون بودن،

میگفتن خیلی حرف میزنین، همه معلما از دستتون آصی {عاثی؟آسی؟آثی؟ عاصی؟ :| } شدن!

معلما هم همش میگفتن بدترین کلاسی هستین که تا حالا داشتیم،

ما هم که عینِ خیالمون نبود، فقط میخندیدیم،

دعواهای مائده و مهتاب

یهو سر کلاس صدای جیغ و افتادن جامدادی میومد!

عقبو که نگاه میکردیم میدیدیم مائده و مهتاب دارن دعوا میکنن...

سر هندسه من همیشه خُل میشدم! دهنم بسته نمیشد...

انداختن جامدادی معینه و نیلوفر...

زنگ تفریحا ، والیبال بازیکردنا توی حیاط...

مشت زدنای خانوم اخوان به سپیده ی بیچاره...

ادای معلما رو درآوردن...

غرغرای حوریه...

شوخی های منو و شهیدی...

پرت کردن ناگهانی اشیا به داخل حیاط از پنجره...!

زدن رو شونه ی بچه ها و برگشتنشون از یه طرف دیگه...

...

همش مثه برق و باد رفت و...دیگه تکرار نمیشه...

عاشق دوستامم...

]]>
نمرات ترم اول کامپیوتر 2012-12-22T19:21:38+01:00 2012-12-22T19:21:38+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/55 HaDis برای دیدن نمرات اینجا کلیک کنید برای دیدن نمرات اینجا کلیک کنید ]]> شگفت انگیز 2012-11-12T18:07:43+01:00 2012-11-12T18:07:43+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/53 Moeineh توجه توجهدوست جونیای خوبم: این جمله رو توی گوگل سرچ کنین ببینین چی میاد...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟sqrt(cos(x))*cos(300x)+sqrt(abs(x))-0.7)*(4-x*x)^0.01, sqrt(6-x^2), -sqrt(6-x^2) from -4.5 to 4.5
توجه توجه

دوست جونیای خوبم:

این جمله رو توی گوگل سرچ کنین ببینین چی میاد...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

sqrt(cos(x))*cos(300x)+sqrt(abs(x))-0.7)*(4-x*x)^0.01, sqrt(6-x^2), -sqrt(6-x^2) from -4.5 to 4.5

]]>
آقا دیب دارید...؟ 2012-10-28T18:28:43+01:00 2012-10-28T18:28:43+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/52 Moeineh یارو زبونش می‌گرفته،میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟کارمند داروخونه می گه:دیب دیگه چیه؟یارو جواب می ده: دیبدیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.کارمنده می گه: والا ماتا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟یارو می گه: بابا دیب،دیب!طرف می‌بینه نمی فهمه،می ره به رئیس داروخونه می گه.اون میآد می پرسه: چیمی‌خوای عزیزم؟یارو می گه: دیب!رئیس می پرسه: دیب دیگهچیه؟یارو می گه: بابا دیبدیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.رئیس داروخونه می گه:تو مطمئنی که اسمش دیبه؟یارو می گه: آره بابا.خودم دائم مصرف د یارو زبونش می‌گرفته،
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه:
دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،
دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه،
می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی
می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه
چیه؟
یارو می گه: بابا دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه:
تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه،
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه
میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.
فکر کنم بفهمه
این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو
میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو میگه: آره،
همونه.
کارمند میگه: داریم! چطور
نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون
کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه
چیه؟
می گه: بابا همون که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
.
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه* ]]>
عید قربان 2012-10-25T17:07:41+01:00 2012-10-25T17:07:41+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/51 Moeineh پیشاپیشپشتاپشتپس و پیشجفت پابا کلهاز ته دل✿❀ *عیدتون مبارک* ✿❀ پیشاپیش
پشتاپشت
پس و پیش
جفت پا
با کله
از ته دل
✿❀ *عیدتون مبارک* ✿❀
]]>
و این رنج است... 2012-10-18T21:33:35+01:00 2012-10-18T21:33:35+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/50 Mahtab زن عشق میکارد و کینه درو می کندمی تواند تنها یک همسر داشته باشدو تو مختار به داشتن صدها همسر هستی...برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم استو تو هر زمانی بخواهی به لطف!!قانونگذار!!میتونی ازدواج کنیاو کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی..او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی...او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر...و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود؛مادر میشودپیر میشود و میمیرد...قرن هاست که

زن عشق میکارد و کینه درو می کند

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن صدها همسر هستی...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف!!قانونگذار!!میتونی ازدواج کنی

او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی..

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...

او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی...

او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر...

و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود؛مادر میشود

پیر میشود و میمیرد...

قرن هاست که او؛عشق میکارد و کینه درو میکند...

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را میبیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را بیاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن را در دل او زنده میکند...

و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلب مالامال از درد...!

                                و این رنج است...


]]>
بز درون 2012-10-16T19:17:26+01:00 2012-10-16T19:17:26+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/49 Moeineh دیدین بعضی ها عادتشونه رو چمن كه نشستنهمینجوری چمن ها رو میكنناینا یه بز درونم دارن :))))

دیدین بعضی ها عادتشونه رو چمن كه نشستن

همینجوری چمن ها رو میكنن

اینا یه بز درونم دارن :))))

]]>
مزخرف ترین سوالهای فامیلی 2012-10-14T12:17:52+01:00 2012-10-14T12:17:52+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/47 Moeineh مزخرف ترین سوالهای فامیلی:کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟!مدرسه:معدلت چند شد؟! دانشجویی:درست کی تموم میشه؟ بعد از درس:چرا ازدواج نمیکنی؟ بعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟ بعد از بچه:این بچه قیافه ش به کی رفته؟............. کلا ملت ما دوست دارن زندگی دیگرون رو شخم بزنن . مزخرف ترین سوالهای فامیلی:

کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟!

مدرسه:معدلت چند شد؟!

دانشجویی:درست کی تموم میشه؟

بعد از درس:چرا ازدواج نمیکنی؟

بعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟

بعد از بچه:این بچه قیافه ش به کی رفته؟.............

کلا ملت ما دوست دارن زندگی دیگرون رو شخم بزنن .

]]>
مکالمه ی باحال 2012-10-13T16:42:49+01:00 2012-10-13T16:42:49+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/46 Moeineh علی: سلام دانیال جون خوبی داداش از این طرفا!!!!!!! دانیال: به به سلام علی جون چه خبر؟ علی: چاکرم خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟ دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن. علی : آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم. وای که چه موهای لختی داره پارمیدا. آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا چقدر ناز و خو

علی: سلام دانیال جون خوبی داداش از این طرفا!!!!!!!

دانیال: به به سلام علی جون چه خبر؟

علی: چاکرم خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی : آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.

وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.
آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط
عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا
چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم
از توی بغلم تکون …
دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!
]]>
عشق به مدرسه تا این حد... 2012-10-09T12:21:33+01:00 2012-10-09T12:21:33+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/45 Moeineh به یکی میگن مدرسه یعنی چی ؟ میگه یعنی خفه میشی یا بزنم تو دهنت؟! به یکی میگن مدرسه یعنی چی ؟

میگه یعنی خفه میشی یا بزنم تو دهنت؟!

]]>
بد بختی 2012-10-09T12:15:08+01:00 2012-10-09T12:15:08+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/44 Moeineh ای بابا! غصه خوردن نداره... همش 9 ماه به تابستون بعدی مونده...چیزی نیست که ! کلا میشه 40 هفته...به عبارتی 270 روز...یعنی 6480 ساعت ...در واقع میشه 388800 دقیقه...میشه 23328000 ثانیه .....!!!!!!! ای بابا! غصه خوردن نداره...
همش 9 ماه به تابستون بعدی مونده...
چیزی نیست که !
کلا میشه 40 هفته...
به عبارتی 270 روز...
یعنی 6480 ساعت ...
در واقع میشه 388800 دقیقه...
میشه 23328000 ثانیه .....!!!!!!!
]]>
!!!!!!! 2012-10-06T13:21:47+01:00 2012-10-06T13:21:47+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/42 HaDis ]]> فقیر 2012-10-02T15:59:43+01:00 2012-10-02T15:59:43+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/41 HaDis روزی یک مرد ثروتمند , پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند .آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند . در راه بازگشت و در پایان سفر , مرد از پسرش پرسید : نظرت درباره مسفرتمان چه بود ؟پسر پاسخ داد : عالی بود پدر ...پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟پسر پاسخ داد : فکرکنم .پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :فهمیدم که ما در خانه , یک سگ داریم و آنها 4 تا .ما در حیاطمان فانوس روزی یک مرد ثروتمند , پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند .

آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند . در راه بازگشت و در پایان سفر , مرد از پسرش پرسید : نظرت درباره مسفرتمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر ...

پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد : فکرکنم .

پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه , یک سگ داریم و آنها 4 تا .

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوار هایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است .

در پایان حرف های پسر , زبان مرد بند آمده بود ,

پسر اضافه کرد :

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم ...

]]>
رنگ... 2012-10-02T15:55:23+01:00 2012-10-02T15:55:23+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/40 HaDis همه ی رنگ ها زیبا هستند به جز 2 رنگی  سعی کن با همه مردم یک رنگ باشی , قالی با هزار رنگش زیر پا افتاده !!! همه ی رنگ ها زیبا هستند به جز 2 رنگی  سعی کن با همه مردم یک رنگ باشی , قالی با هزار رنگش زیر پا افتاده !!! ]]> شرط عشق 2012-10-02T15:54:28+01:00 2012-10-02T15:54:28+01:00 tag:http://riazi-fizik3.mihanblog.com/post/39 HaDis دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت وبستری شد , نامزد وی به عیادتش رفت  و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید . بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند . مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید . موعد عروسی فرا رسید .  زن نگران صورت خود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود . مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد . بیست سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت . مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود . ه دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت وبستری شد , نامزد وی به عیادتش رفت  و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید . بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند . مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید . موعد عروسی فرا رسید .  زن نگران صورت خود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود . مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد . بیست سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت . مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود . همه تعجب کردند . مرد گفت :" من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم ". ]]>